به نام خدا

سلام دوستان - امروز میخوام یه خاطره بگم از سال 1360 ، آره خیلی قدیمیه !! ولی دوستیها و خاطرات کهنه خیلی قشنگترن

http://khakdoni.persiangig.com/other/mahdikocholo.jpg

میخوام یه اعتراف کنم !!

یه اعتراف که شاید باورش سخت باشه ولی عین واقعیته

نمیدونم چرا و به چه علت ؟؟؟؟؟

ولی صحنه هایی از دوران کودکی خودمو حتی یک سالگی رو به یاد میارم
"و این فقط مختص همون دورانه"

شاید دلیلش خاص بودن اون خاطرات باشه ، یا شایدم اینکه همیشه با این خاطرات زندگی کردم

گاهی وقتا در و دیوارهای اولین خونه ای رو که توش به دنیا اومدم و حدود 4 سال توش زندگی میکردیم ، برای مادرم توصیف میکنم و همیشه از یادآوری اون خاطرات لذت میبرم

حدودا 4 ساله بودم . خواهرم یه سال از من کوچیکتر بود . تو عالم بچگی چقدر همدیگه رو دوست داشتیم و مدافع هم بودیم .
 ( البته بیشتر اون مدافع من بود !!)

یادمه یه روز مادرم به هر کدوم از ما دو تا ساندویچ خونگی داد که یکیش کوچیکتر بود و یکی بزرگتر . حالا هر دومون در هر دست یک ساندویچ داشتیم

منم بی معطلی ساندویچ بزرگتر خودمو گاز زدم !

خواهرم رو نگاه میکردم که دیدم ساندویچ کوچکتر خودشو گاز زد !

لقمه هامونو که قورت دادیم به خواهرم گفتم:

تو داری اشتباه میکنی ! اول باید بزرگتره رو گاز بزنی !

خواهرم با شیرین زبونی گفت :

چرا داداشی ؟!!!

منم گفتم :

برا اینکه اگه کسی از راه رسید و خواست ساندویچتو ازت بگیره ، میبینه بزرگه دهنی شده ! پس سر کوچیکه باهات مبارزه میکنه ! اگر هم تونست ببره چیز زیادی از دست ندادی !!

و خواهرم :




امروز جمعه 28-7-91  اضافه کردم :

بعد از درج مطلب
حاج اختر علی ، دوست عزیزم شاهو به منطقه نگور سفر کرد و از نزدیک با حاج اخترعلی دیدار کرد .

با ایشون تلفنی صحبت کردم و یک دنیا بهم روحیه داد


شاهو جان ممنونم . کار بزرگی برام انجام دادی


یک دنیا ممنون


تاریخ : جمعه 28 مهر 1391 | 08:11 ق.ظ | نویسنده : مهدی خواجوی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic