سلام دوستان
سال 87 بود ، بعد از چند ساعت رانندگی
و گذشتن از گردنه های افتضاح
تنگ فنی
~X( at wits' end(یادش بخیر دیگه نمیبینمش) و زاغه و رازان ، رسیده بودیم بروجرد
و میخواستیم ناهار بزنیم .
[]--- cook



 از اونجا که خانومم همیشه غذای مسافرت رو خودش قبل از سفر درست
میکنه تا اسیر غذاهای توی راه نباشیم ،

یه جا وایسادیم
کمی قدم زدیم آبی به سر و صورت زدیم و هوایی عوض کردیم و مشغول
ناهار شدیم ،
 در حالی که یه ساندویچ بزرگ سالاد الویه درست کرده بودم
و نزدیک بود گاز اولشو بزنم ، یه گدای کور عصا به دست اومد جلو و گفت

من گشنمه !!!
پول بده ناهار بگیرم !!!
من هم سریع یه ساندویچ بزرگ واسش درست کردم که بدم بهش

گدا گفت مسخره کردی ؟؟!! گرفتی منو ؟؟!!
این دیگه چیه شماها میخورین؟؟!!!! به این میگن غذا ؟؟!!
من پول میخوام !! میخوام کباب بخورم !!!!:-O surprise

گفتم گیل گرات (به زبون دزفولیه و ترجمش میشه بمیری هی !! ) مگه تو کور نیستی ؟!
 از کجا میدونی چیه ؟!

یهو عینکشو زد بالا ، خنده ای کرد و گفت :
کورم که کورم به تو چه دزفولیه ناسیونالیست !!!
.
.
.موفق و سربلند باشید

برچسب ها: خاطره، گدا، ناسیونالیست، غذا، ناهار، ساندویچ،

تاریخ : شنبه 31 تیر 1391 | 10:19 ق.ظ | نویسنده : مهدی خواجوی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات