سفر به کویر ، دریاچه نمک
*مرنجاب*

* اگر تصاویر باز نمیشوند لطفا برروی لینک تصاویر راست کلیک کرده و گزینه Reload Image  را انتخاب کنید *
http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k1.JPG

دریاچه نمک مرنجاب از زیباییهای شهر آران و بیدگل  در نزدیکی  شهر زیبای کاشان و بین مسیر شهرهای اصفهان و قم قرار گرفته
و از جاده اردستان ، نایین ، میتونید به شهر بسیار زیبا و دلربای یزد برید.


اگر قصد سفر به این منطقه رو دارید *مرنجاب* حتما با خودتون به اندازه دو تا سه روز بستگی به مدت اقامت غذا و آب بردارید ، چادر مسافرتی ،کمکهای اولیه،چراغ قوه  ... و مهمتر از همه یه دوربین خوب برای ثبت زیباییهای کویر

من مهر87 رفتم اونجا و تنهایی ، هوای خوبی داشت ، شب خنک بود و روز رفته رفته گرم میشد
از آران و بیدگل که بیرون بزنید به سمت مرنجاب ، تقریبا جاده خاصی وجود نداره!!!
 یه جاده رملی هست که از روی اثر لاستیک ماشینهای قبلی و نبود درختچه ها میتونید راه رو پیدا کنید در ضمن هر از گاهی یه تابلو مثل منطقه های مین گذاری شده خواهید دید که یه فلش هم داره و متوجه میشید درست اومدین !! .
قبل از رفتن به جاده خاکی، باک ماشینو پر کردم و 4 لیتر روغن و فیلتر هوا و .. هم یدکی گرفتم .
بعد از چند نفر راهنمایی گرفتم ، چون داشت شب میشد و هوا هم تاریک
همشون میگفتن جاده امن هست و از روی نشونه ها میشه به راحتی ، حتی در شب راه رو پیدا کرد
درضمن گفتن که هر از گاهی از اونجا کامیون رد میشه (مخصوص حمل نمک)
هدف من رسیدن به یک کاروانسرای بسیار قدیمی بود که شنیده بودم میشه اونجا اقامت کرد
پس راه افتادم
حالا دیگه هوا کاملا تاریک شده بود یکم که دور شدم از شهر و افتادم توی رمل تازه متوجه شدم که رانندگی توی اون وضعیت خیلی حال میده و راستشو بخواین گاز دادم !! آره بدجوری تند میرفتم و حفظ تعادل ماشین کار سخت ولی لذتبخشی بود '@^@||| dizzy 
به هیجان اومده بودم و پیچهای تند رو با سر خوردن طی میکردم یادمه بعضی جاها سرعتم به هشتاد نود میرسید
40 دقیقه یا کمی بیشتر رانندگی کردم و کم کم درختچه های کوچک ناپدید میشدن
سمت راستم یه دکل روی یک تپه دیدم که زیر نور ماه خودشو نشون میداد
و روربروم برج و باروی یک کاروانسرا مشخص بود..
کمی که جلوتر رفتم به ورودی کاروانسرا رسیدم و ماشینها و چادرهای مسافرها مشخص بود
برق نبود و همه جا تاریک بود فقط نور یه چراخ ال ای دی شارژی بود که روی دکل نصب شده بود
چادرمو برپا کردم
با کسایی که اونجا بودن خیلی زود خودمونی شدم خیلیها از جاهای مختلف اومده بودن . ایرانی ، خارجی...
یکی با دوربین از شب و ستاره ها و محیط عکس مینداخت بعضیا هم تلسکوپ داشتن که خیلی عالی بود
ولی مهمتر از همه این بود که خانواده از من بیخبر بودن
موبایل آنتن نداشت . علتشو پرسیدم نگهبانهای کاروانسرا گفتن دکل مخابرات روی تپه هست و دیزل ژنراتورش گازوئیل نداره
پیاده راه افتادم ، نمیدونم چقدر راه بود و رفتم بالای تپه به این امید که موبایل آنتن بده ولی نشد که نشد.
از بالا نگاه کردم دریاچه نمک به رنگ سفید در چند صد متری من بود و ستاره ها بینظیر میدرخشیدن
توی مسیر برگشت بود که با دیدن انواع مار و مارمولک و رتیل و پرندگان شب پرواز بسیار زیبا و... متوجه شدم که خیلی تنها نیستم و کویر اگه روز به نظر خالی میاد ولی شب پر از رفت و آمده .. ..
برگشتم به چادرم و شام خوردم
 صدای یه جوون رو میشنیدم (عباس غمخوار) که با چند نفر حرف میزد  و معلوم بود که اونجارو خوب میشناخت
صبح همدیگه رو بیدار کردیم و با دیدن اون همه زیبایی یکه خوردم

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k4.JPG

وای خدای من یه چشمه اونجا بود ، باورتون میشه ؟؟؟

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k2.JPG

یه چشمه خیلی کوچیک که آب  شیرین داشت اونم چند صد متری دریاچه نمک
این آب جمع میشد داخل یک استخر بزرگ و از خروجی اون واسه آبیاری چند تا درخت استفاده میشد
همه با هم به تماشای طلوع خورشید رفتیم و صحنه های زیبای قدرت پروردگار همه وجودمونو تسخیر کرد
خیلی زود با عباس دوست شدم و خانواده بسیار محترمی که هنوز هم این دوستیها ادامه داره
عباس از شگفتیهای محل میگفت از پرنده های کمیابی که عربها مثل طلا میخرنشون .. از شتر .. از چشمه ها و چاه های آب پراکنده در کویر، از نقاشی مارها روی ماسه زار ..
و راهنمای ماشد . هر چی گفته بود به ما نشون داد
ایشون دوست عزیزم عباس غمخوار هستن
http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k3.JPG

بعد رفتیم به کویر واقعی جایی که تا چشم کار میکرد رمل بود ، تپه تپه
گفت کفشاتونو در بیارید و راحت باشین باید از تپه ها بریم بالا

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k5.JPG

رفتیم ولی کی میتونست بره بالا ؟  یه قدم میرفتی دوقدم میومدی پایین

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k6.JPG

 شتر عین آب خوردن میرفت بالا ضایعمون کرد اساسی
هنوز نگاه شتره یادمه آخه بهش نون باگت دادم!!! میدوید دنبالم ولکن نبود

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k8.JPG

   بعد از کلی خاکمالی و رمل بازی رفتیم دریاچه نمک
به عباس گفتم میخوام تند برونم گفت همه این پیست مال تو برو ...

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k9.jpg

خلاصه دنیایی داره واسه خودش
       ولی یکی از زیباترین چیزایی که دیدم نوعی درخت بود که با زحمت زیاد خودشو توی رمل زنده نگه داشته بود . ریشه های بسیار طولانی داشت که ما نتونستیم ردشو بگیریم و هر چقدر از زیر ماسه بیرون میکشیدیم بازم ادامه داشت.عکسشو گذاشتم

http://khakdoni.persiangig.com/other/kavir1/k10.JPG

این درخت به من یاد داد که زندگی همیشه هست
ما باید قانع باشیم و بهتر نگاه کنیم

بعدا نوشتم : دوستان توجه داشته باشید که با هر نوع خودرو سواری و یا شاسی بلند میتونید به این منطقه سفر کنید بنده با خودرو پراید به مرنجاب رفتم . فقط لازمه نکاتی رو که ابتدای مطلب نوشتم حتما رعایت کنید

برچسب ها: کویر، مرنجاب، کاشان، آران، بیدگل، رمل، کاروانسرا،

تاریخ : جمعه 30 تیر 1391 | 01:52 ب.ظ | نویسنده : مهدی خواجوی | نظرات
.: Weblog Themes By VatanSkin :.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات